راهبرد ایرانی | بر اساس گزارشهای غربی، ارزیابیها نشان میدهد چهارگانه راهبردی پیشین ایالات متحده با ناکامی مواجه شده است.
راهبردهایی که بر پایه «بازگشایی تنگه هرمز»، «تشدید محاصره به امید ایجاد نارضایتیهای داخلی»، «انجام عملیات محدود زمینی» و «بمباران مرکز کوه کلنگ» طراحی شده بودند.
در حال حاضر، محافل تصمیمگیری آمریکا تحرکات جدیدی را حول محور «هدف قرار دادن شهرهای موشکی ایران» با هدف فلجکردن توان راکتی و موشکی ایران دنبال میکنند.
با این حال، اجرای چنین سناریویی با سه چالش و ریسک راهبردیِ فوقالعاده حیاتی روبروست:
۱. ارزیابی نادرست اطلاعاتی: احتمال بالای وجود تأسیسات و پایگاههای موشکی کاملاً سری و ناشناخته که از دید دستگاههای محاسباتی و جاسوسی پنهان ماندهاند.
۲. عدم امکان پدافند همزمان: ناتوانی در از کار انداختن یکباره و همزمان تمامی شهرهای موشکی؛ رویکردی که پیشینه عملیاتی آن نیز گواه بر ناکامی قطعی آن است.
۳. ارتقای توان پدافندی: ارتقای سطح آمادگی و قدرتمندتر شدن پدافند هوایی ایران که شانس رهگیری و سرنگونی جنگندههای متخاصم را به شدت افزایش داده است.
در نهایت، برخلاف دیدارهای گذشته نتانیاهو و ترامپ، بسیار بعید به نظر میرسد که در شرایط کنونی، طرف اسرائیلی توانسته باشد طرح ابتکاری یا راهبرد نوینی روی میز بگذارد.
علاوه بر این، اجرای سناریوهایی نظیر «حمله زمینی» دور از ذهن و غیرعملیاتی ارزیابی میشود.
زیرا ضربات پیشدستانه ایران پیشتر زیرساختهای کلیدی طرف مقابل برای پشتیبانی از عملیات زمینی را به شدت فلج کرده است.
نمونه بارز آن، حملات هوشمندانه به پایگاههای منطقهای (از جمله اردن) است که طبق اذعان مقامات آمریکایی، منجر به انهدام تعداد قابلتوجهی از بالگردهای هجومی و ترابری خنثیکننده این سناریو شد.
از سوی دیگر، انهدام و موشکباران دقیق مقرهای گروهکهای تروریستی، امکان بهرهگیری از پیادهنظام اجارهای و نیابتی را نیز از اتاق جنگ متخاصمان سلب کرده است.